تبليغاتX
*** دور افتاده ***
میرم مسافرت ۱۰  روز نیستم!!!
+ نوشته شده در  جمعه 25 مرداد1387ساعت 0:15 AM  توسط آتنا  | 

آخرین چراغ
از تنهاترین اتاق
خاموش می شود !

قدسی قاضی نور

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 0:18 AM  توسط آتنا 

دلم که میگیره  حرفام گم میشن 
+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 0:41 AM  توسط آتنا 

.I didn't go to  my english class.I don't know why but I don't feel good. It's a boring afternoon

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 7:41 PM  توسط آتنا 

- دوستت دارم

.. مرسی دستت درد نکنه

- ببین با دستم که دوست ندارم با قلبم دوست دارم!!!

 

 

پ.ن: همینجوری...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 12:31 PM  توسط آتنا  | 

"اگه میخواستی بپیچی تو یه کوچه نمیدونستی بن بسته یا نه نگاه کن ببین اگه تیر برقش چهار تا کابل داشت یعنی راه بازه!!!"
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 10:55 PM  توسط آتنا  | 

۳ یا ۴ روز پیش زنگ زد  متاسفانه سر کلاس بودم و میس شد!!!

حالا امروز دوباره زنگ زد  از مغازه متاسفانه تلفن سیو نبود و وقتی هم جواب دادم قطع شد

ولی  از لهجه اش شناختمش و باز تماس گرفت ولی جواب ندادم...

فکر کرد حتما نشناختم!!!!!!!!!

از موبایل ۸۸۰۰  گلدش  تماس گرفته بعد از ۲ تا زنگ ریجکتش کردم.

بعدم حق به جانب اس م اس زده  که زنگ زده بودم حالت و بپرسم و اینکه هیچ دختری رو من گوشی قطع نکرده و ......

 

پ.ن: آدم انقدر پر رو و عوضی و...

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 10:51 PM  توسط آتنا  | 

به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدر دانی نکنی.

به آرامی آغاز به مردن می کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی...
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی دارند
و ضربان قلبت را تند تر میکنند،
دوری کنی...

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگیت
ورای مصلحت اندیشی بروی...

امروز را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن!

پابلو نرودا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 11:44 PM  توسط آتنا  | 

* بعد از کلاس رفتیم هومن اسپرت و کلی با مجتبی خندیدیم

* رفتیم آبمیوه کلبه بستنی خوردیم

* ساعت ۱۰ رسیدم خونه...

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 11:15 PM  توسط آتنا  | 

كوچكتر كه بوديم دل بزرگتري داشتيم
امرزو كه بزرگيم چقدر دلتنگيم  . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 11:27 AM  توسط آتنا  | 

گاهی دلم برای چوپان دروغگو خیلی می سوزد ؛ بیچاره 2 بار بیشتر دروغ نگفت انگشت نما شد ... ولی ما هنوز صادق ترینیم

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 11:20 AM  توسط آتنا  | 

اما هرگز نیا
اگر بیایی
همه چیز خراب میشود
دیگر نمیتوانم
اینگونه با اشتیاق
به دریا و جاده خیره شوم
من خو کرده ام
به این انتظار
به این پرسه زدن ها
در اسکله و ایستگاه
اگر بیایی
من چشم به راه چه کسی بمانم؟

«رسول یونان»
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 10:6 PM  توسط آتنا  | 

یک واژه ی بسیار زیبا وجود دارد :هیچ. به هیچ فکر کن. نه به صدر اعظم و نه به کاتولیک ها ، بلکه  تنها به دلقکی فکر کن که در وان حمام اشک می ریزد و قطرات قهوه بر روی دمپائی هایش می چکد .

:عقاید یک دلقک . نشر چشمه . هاینریش بل . ترجمه محمد اسماعیل زاده

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 9:55 PM  توسط آتنا  | 

يکروز وقتى کارمندان به اداره رسيدند، اطلاعيه بزرگى را در تابلوى اعلانات ديدند که روى آن نوشته شده بود: "ديروز فردى که مانع پيشرفت شما در اين اداره بود درگذشت، شما را به شرکت در مراسم تشييع جنازه که ساعت 10 در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنيم." در ابتدا، همه از دريافت خبر مرگ يکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند، امّا پس از مدتى کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پيشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده، که بوده است. اين کنجکاوى، تقريباً تمام کارمندان را ساعت 10 به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعيت زياد مى‌شد، هيجان هم بالا مى‌رفت. همه پيش خود فکر مى‌کردند: "اين فرد چه کسى بود که مانع پيشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!" کارمندان در صفى قرار گرفتند و يکى يکى نزديک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد.
آينه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصوير خود را مى‌ديد. نوشته‌اى نيز بدين مضمون در کنار آينه بود: "تنها يک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نيست جز خود شما. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد زندگى‌تان را متحوّل کنيد. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقيت‌هايتان اثر گذار باشيد. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد به خودتان کمک کنيد. زندگى شما وقتى که رئيستان، دوستانتان، والدينتان، شريک زندگیتان يا محل کارتان تغيير مى‌کند، دستخوش تغيير نمى‌شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغيير مى‌کند که شما تغيير کنيد، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسی هستید که مسئول زندگی خودتان می باشید. مهمترین رابطه ای که در زندگی میتوانید داشته باشید، رابطه با خودتان است. خودتان را امتحان کنید، مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیرممکن ها و چیزهای از دست داده نهراسید. خودتان و واقعيت‌هاى زندگى خودتان را بسازيد. دنيا مثل آينه است، انعکاس افکارى که فرد قوياً به آنها اعتقاد دارد را به او باز مى‌گرداند. تفاوت‌ها در روش نگاه کردن به زندگى است."

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 0:28 AM  توسط آتنا  | 

از تابستون بدم میاد  بیشتر از روزهای جمعه...
+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 6:25 PM  توسط آتنا  | 

آدم ها می­آیند
زندگی می­کنند
می­میرند
و می­روند
اما
فاجعه­ی زندگی تو
آن هنگام آغاز می­شود
که آدمی می­میرد
اما
نمی رود
می­ماند
و نبودنش در بودن تو
چنان ته­نشین می شود
که تو می­میری در حالی که زنده­ای
و او زنده می­شود در حالی که مرده است

آزاده طاهائی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت 11:2 PM  توسط آتنا  | 

حباب...
+ نوشته شده در  شنبه 5 مرداد1387ساعت 2:12 AM  توسط آتنا  | 

بهتره به جای لعنت فرستادن به تاریکی ؛ یه شمع روشن کنی!
                                                                                      شعار انجمن کریستوفر
+ نوشته شده در  شنبه 5 مرداد1387ساعت 1:48 AM  توسط آتنا  | 

ضبط ماشینم و دزدیدن!!!

حالا دیگه ضبط ندارم ... تو ترافیک همت...هر روز...

+ نوشته شده در  شنبه 5 مرداد1387ساعت 1:21 AM  توسط آتنا  | 

باید فشنگ داشته باشی تا بتونی بری شکار...
+ نوشته شده در  شنبه 5 مرداد1387ساعت 1:19 AM  توسط آتنا  |