تبليغاتX
*** دور افتاده ***
بغض داره خفه م میکنه!

برم برم چند تا قولپ صاف بخورم بلکه باز بشه...

 

پ.ن: صاف یه نوع لوله باز کنه! انصافا کارش خوبه! متاسفانه واسه مورد بالا هنوز استفاده نکردم...

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مهر1387ساعت 9:46 PM  توسط آتنا  | 

بعضی حرفا رو نمیشه اینجا نوشت...

باید یه جای بی نام ونشون بنویسی!

+ نوشته شده در  شنبه 27 مهر1387ساعت 8:35 PM  توسط آتنا  | 

 

امشب تولد شری  سه نفری خونه ما!!!

+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت 9:53 PM  توسط آتنا  | 

توی نوار شازده کوچولو که برامون از انقلاب خریدی با صدای شاملو

یه جایی میگه...

برای اینکه بتونی کسی و اهلی کنی باید صبر داشته باشی صبر...

و من همچنان صبورم...

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مهر1387ساعت 10:47 AM  توسط آتنا  | 

زندگی میتونه مثل یه لیوان قهوه تلخ باشه که عاشق بوشم!!!

+ نوشته شده در  جمعه 19 مهر1387ساعت 4:47 PM  توسط آتنا  | 

امروز بهش گفتم پسرک یه کم موهاتو کوتاه کن!!!

میگه: عظمت در نگاه توست نه در آنچکه مینگری...

شری بهش میگه بابایی دیدی یه چند تا تار موی سفید داری؟

میگه: عظمت در نگاه توست نه در آنچکه مینگری...

.

.

.

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 مهر1387ساعت 4:27 PM  توسط آتنا  | 

وقتی دلت میگیره

وقتی هیچ کس و نداری

وقتی...

اونوقت که باید بالشت و بغل کنی وگریه کنی.

 

پ.ن: لیوانم شکست!

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مهر1387ساعت 8:0 PM  توسط آتنا  | 

دلم میخواد بشینی پیشم و واسم کتاب آبشوران بخونی

منم غرق شم تو داستان هاش ...

دوست دارم نگات کنم وقتی داری کتاب میخونی و تو دود

سیگارت غرق شدی...

دوست دارم پیش خودم خیالپردازی کنم و تو واسم کتاب

بخونی...

 

پ.ن: پسرک ۲ روزه رفته خونه و من دلم واسش تنگ

شده.

پسرک اس م اس زد و من جواب ندادم ...نگران شده

بود... و من ناراحت شدم که چرا اینکا رو کردم چرا؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 1:42 AM  توسط آتنا  | 

به یک عدد شوهر جهت گرفتن انتقالی از دانشگاه یزد به تهران مرکز فوری نیازمندیم.

در صورت معرفی به یابنده مژدگانی داده میشود.

شماره تماس ...... 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1387ساعت 8:49 PM  توسط آتنا  | 

مامان جونم همیشه میگفت مواظب حرف زدنتون باشین چون ممکنه مرغ آمین بالا سرتون باشه و بگه آمین.

 

پ.ن: دانشگاه آزاد یزد قبول شدم.

پ.ن: به این فکر میکنم که برم یا همینجوری درس بخونم واسه کنکور آذر ماهمون.

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مهر1387ساعت 6:41 PM  توسط آتنا  | 

هرگاه بنده ای مرا بخواند چنان به سخن او گوش میسپارم که گویی بنده ای جز او ندارم
اما شگفتا بنده ام همه را چنان می خواند که گویی همه خدای اویند جز من!!!

 

پ.ن: یادم نیست کجا خوندمش!

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مهر1387ساعت 12:0 PM  توسط آتنا  | 

دوباره پاییز شد ...

وقتشه که دوباره عاشق بشم...

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1387ساعت 11:6 PM  توسط آتنا  | 

عود و سنگ نمک و روشن کردم یه ماگ قهوه تلخ و ...

+ نوشته شده در  شنبه 6 مهر1387ساعت 9:20 PM  توسط آتنا  | 

روزهایی که همگی از پس هم به سرعت میگذرند...

 

پ.ن: هنوز دفترچه نیومده!!!

+ نوشته شده در  شنبه 6 مهر1387ساعت 6:50 PM  توسط آتنا  | 

                       

                                                 .It's my room's view 

                          .I love it when the weather is rainy

                                

پ.ن: عکس و خودم گرفتم مال فروردین!
+ نوشته شده در  شنبه 6 مهر1387ساعت 1:0 AM  توسط آتنا  | 

مینویسم وپاک میکنم...

دوباره مینویسم و پاک میکنم...

آخه اینجام روم نمیشه بنویسم...

.

.

.

+ نوشته شده در  جمعه 5 مهر1387ساعت 9:25 PM  توسط آتنا  | 

             "“You are never too old to set another goal or to dream a new dream.”

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 مهر1387ساعت 0:9 AM  توسط آتنا  | 

When I was born, I was so surprised

I couldn’t talk for a year and a half.

 

Gracie Allen

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 مهر1387ساعت 0:3 AM  توسط آتنا 

a Diplomat is a man who always

remember a woman’s birthday;

but never remembers her age.

 

R.Frost

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 11:49 PM  توسط آتنا 

If you want your children to listen to you,

Try talking softly to somebody.

 

Ann Landers

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 11:43 PM  توسط آتنا 

رو میکنم به بابا و میگم اگه رتبه م تک رقمی بشه ازم شهریه نمیگیرن...

میگه منم بهت یه میلیون میدم...

میگم همین...

میگه خوب الانم که دارم یه میلیون میدم میشه ۲ میلیون...

میگم نه من یه لب تاب apple  صورتی میخوام شایدم سفید...

بعدم میم اینجا مینویسم که یادم نره...

الانم میرم درس بخونم...

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مهر1387ساعت 10:32 PM  توسط آتنا  | 

                                     !!!wishes don't wash dishes
+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مهر1387ساعت 8:43 PM  توسط آتنا 

چند وقتیه زندگیم آمیخته شده با آرامشی وصف ناپذیر ...

و من غرق شدم در لذتی عمیق...

مدتهاست که احساس تنهایی از دلم محو شده...

دغدغه ی این روزهام شده درس خوندن واسه کنکور آذر ماه...

همیشه آرزوی یه معلم و داشتم که سفت گوشمو بپیچونه!!!

و الان اونم هست...

و منی که این چند روزه ول ول میخورم تو کتابهای سیستم عامل

و مدار منطقی و ذخیره و بازیابی اطلاعات و ساختمان دادها و

ریاضی و آمار و.........  تا دو ماه دیگه

 

پ.ن: حالم خوبه دارم حال میکنم با درس خوندن!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مهر1387ساعت 8:39 PM  توسط آتنا  | 

و پاییزی که سلانه سلانه به کوچه ها سرک میکشد!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1387ساعت 11:57 PM  توسط آتنا  | 

و تابستانی که رفت...
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1387ساعت 0:53 AM  توسط آتنا  |