تبليغاتX
*** دور افتاده ***
بازم دارم میرم سفر ، اما اینبار خالی از هیچ شور و شوقی

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 8:51 PM  توسط آتنا  | 

میدانم اگر مثل ساداکو هزار درنای کاغذی هم بسازم

باز  هم نمی آیی

ولی من در گوشه ی اتاقم هنوز مشغول ساختن

درناهای کاغذی هستم

به یک امید...

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت 10:22 PM  توسط آتنا  | 

رفتی و من را در حسرت نبودنت،  ندیدنت ، نداشتنت  گذاشتی....

لطفا دیگه نیا چون

من تحمل دوباره  ی نبودنت ، ندیدنت، نداشتنت را

از ابتدا ندارم.

+ نوشته شده در  جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت 10:7 PM  توسط آتنا  | 

این بهار که نیستی

پرنده های اینجا آواز نمی خوانند....

+ نوشته شده در  جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت 6:55 PM  توسط آتنا  | 

یه شب جمعه دیگه...

شبی که از دلتنگی یاد بلاگت میافتی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت 9:15 PM  توسط آتنا  |