تبليغاتX
*** دور افتاده *** -
ساعت دو بعد از نیمه‌شب است و من از درون آروم آروم میشکنم...

 

پ.ن: بعد از ۱۰ سال دوستی یکدفعه همه چیز تمام شد...

تو در حال ازدواج کردنی و من در حال شکستن...

به همین راحتی... به همین خوشمزگی...

 

پ.ن: غربت را نباید در الفبای شهر غریب جستجو کرد...

  همین که عزیزت نگاهش را به دیگری فروخت ...

 تو غریبی...!   ( الهه)

+ نوشته شده در  جمعه 1 آذر1387ساعت 1:41 AM  توسط آتنا  |