تبليغاتX
*** دور افتاده *** -
همیشه دلم میخواسته یه کافه ی فوق العاده تاریک داشته باشم

که کف پوش های چوبی قهویی تیره داشته باشه

که وقتی روش راه میری جیر جیر صدا کنه...

با میزها و صندلی های کوتاه قهویی سوخته...

با موزیک جیبسی کینگ

بوی قهوه وشکلات تلخی که هوا رو پر کرده باشه

.

.

.

اسمشم بذارم کافه لاته....

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 8:6 PM  توسط آتنا  |