همیشه دلم میخواسته یه کافه ی فوق العاده تاریک داشته باشم
که کف پوش های چوبی قهویی تیره داشته باشه
که وقتی روش راه میری جیر جیر صدا کنه...
با میزها و صندلی های کوتاه قهویی سوخته...
با موزیک جیبسی کینگ
بوی قهوه وشکلات تلخی که هوا رو پر کرده باشه
.
.
.
اسمشم بذارم کافه لاته....