تبليغاتX
*** دور افتاده *** -
مامان تعریف میکنه از شبی که به دنیا اومدم

که حالش اصلا خوب نبوده وحتی چند ثانیه میره...

میگه تو اون چند ثانیه دیدم هر آدمی که میمیره

میشه یه خط و میره تو یه ریل و...

میگه یه صدایی تو اون چند ثانیه بهم گفت

اسمش و بذارید آتنا که قرآنی باشه...

مامان اعتقاد داره اسمم و خدا گذاشته و 

میگه تا قبلش این اسم و نشنیده بوده

و

من فکر میکنم چرا چرا ؟ تو اسمم و

گذاشتی؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 11:26 PM  توسط آتنا  |